موسیقی ، رقص و مولانا
تاریخ مشاهیر جهان, دانستنیها, فردی و اجتماعی بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸
مولانا از پس دیدار شمس به استحالۀ شگرف روحی دست یازید و مراحل و منازل سلوک را پران تر از برق و هوا درنوردید و اکسیر اعظم عشق در تارو پود او میناگری کرد ، چندانکه از از آن زاهد سجاده نشین و شیخ پر طنطنه ، قلندری ترانه گوی و شوریده ای خاکسار ساخت . مولانا در این حیات نو به سه عنصر متقارن و همزاد در زیبایی شناسی اهتمامی تام ورزید : شعر ، موسیقی و رقص .
این سه عنصر فرزند یک مادر به شمار آیند و مادر آنها ” طبیعت ” است . زیرا طبع سلیم آدمی ، هماهنگی و توازن را در هر چیزی می پسندد و از آن ، خاطر بر می آساید .
” سماع ” مصدر ثلاثی مجرد است و در اصل معنی ” مطلقِ شنیدن ” است و اطلاق آن بر نغمه و رقص و سرود و تواجد ، اطلاق مجازی است . مولانا تا پیش از آشنایی با شمس هرگز سماع نکرده بود . وقتی شمس روح پروازی و ملتهب مولانا را دید بدو سفارش کرد که در سماع آید که طلب هرچه باشد در سماع زیاد خواهد زیاده خواهد شدن .
در نظر مولانا سماع و موسیقی فقط برای برانگیختن شور و نشاط نیست ، بلکه نوعی آیین عبادی است . از این رو نماز را اشراق می نامید و آن را معمولأ با سماع عشاق پیوند می داد .
مولانا رقص را نیک پاس داشته و در ستایش آن اشعاری بس نغز و پرشورسروده است . صوفیان رقص را از توابع وجد به شمار می آورند و وجد به دنبال سماع در سالک به ظهور می آید . رقص علاوه بر آنکه جسم را چالاک می کند روح را نیز از خفتگی و تیرگی می رهاند و تن را از بار شهوات مزاحم آزاد می کند . چنانکه مولانا در اثر کثرت رقص و سماع و مراقبه از لوث شهوات حیوانی پاک آمده بود و به تهذیب و پالایش حقیقی دست یازیده بود .
مولانا همچون دیگر صوفی و حکمای متأله ، عشق را در همۀ هستی جاری و ساری می بیند و معتقد است که حرکت جمیع ذرات و کائنات ، حرکتی حبّی و عشق مند است . بدین سان هستی یکسره در رقص و سماعی شکوهمند آمده است و سماع رمزی است از اتصال بدین حرکت عظیم .
روح حساس و پرجهش مولانا چنان بود که به محض آنکه صدایی موزون در کوچه ، بازار، حمام ، صحرا ، میدان شهر و … می شنید به سماع می خاست و ساعت ها براین حال بود و هیچکس نمی توانست همپای او به سماع آید . روزی در بازار قونیه یکی از فروشندگان پوست روباه فریاد می زد : دلکو ! دلکو ! و از این تکرار گویا ریتمی پدید آمده بود و مولانا از لفظ ” دلکو ” به یاد ” دل ” افتاد و هی کنان به چرخ و سماع آمد و با این هیأت تا مدرسه اش روان شد و جماعتی دنبال او ! . روزی هم از کنار دکان صلاح الدین زرکوب می گذشت که صدای پیوستۀ زرگری را شنید و دردم به رقص آمد و شورها آفرید و صلاح الدین چون شور او را دید همچنان بر زر می کوفت و از اتلاف آن بیمی نداشت .
موسیقی ، انعکاس طنین گردش افلاک است
مولانا در باب موسیقی نظریۀ فیثاغورث را پذیرفته است . زیرا او عقیده داشت که اصول موسیقی از نغمات کواکب و افلاک اخذ شده است . چنین معروف است که فیثاغورث با ذکاوت قلبی و روشن بینی خود نغمه های افلاک را می شنیده است و سپس اصول موسیقی را بر اساس آن استخراج کرده است . او نخستین کسی بود که در این باب سخن گفت و آنگاه بطلمیوس و اقلیدس و دیگر حکیمان و فیلسوفان در این باب سخنانی آوردند .
موسیقی ، تذکار پیمان فطری و ازلی است
مولانا عقیده دارد تأثیر نغمات و اصوات موزون بر روان آدمی از آن روست که نغمات آسمانی و ملکوتیِ جهان پیشین را در ما می انگیزد . چرا که به اعتقاد مولانا روح آدمی پیش از آنکه به جهان فرودین هبوط کند در عالم لطیف الهی سیر می کرده و نغمات آسمانی را می شنیده است . لذا می سیقی زمینی ، تذکار موسیقی آسمانی و خطاب ازلی و لم یزلی است .
سماع ، افسردگی روانی را به نشاط و چالاکی مبدّل می کند
مولانا ، سالک را به گیاهان و درختانی تشبیه می کند که در موسوم خزان می پژمرند و چون بهار در می رسد و هوا لطیف و روح نواز می گردد ، از تأثیر بهار درختان ، زندگی از سر می گیرند و نشاطِ رفته را بازمی یابند. همینطور سماع همچون موسم بهار است که باطن پژمرده و افسردۀ سالکِ دورمانده از سماع را به شور و حرکت می انگیزد و سالک به شکرانۀ این حیات نو و پیوند لاهوتی به رقص برمی خیزد و بدینسان کمال حاصل می آید .
آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ
چون یوسف اندر آمد مصر و شکر به رقص آ
ای شاهِ عشق پرور مانند شیر مادر
ای شیر ! جوش در رَو جانِ پدر به رقص آ
چوگان زلف دیدی چوگوی در رسیدی
از پا و سر بریدی بی پا و سر به رقص آ
از عشق تاجداران در چرخ او چو باران
آن جا قبا چه باشد ؟ ای خوش کمر به رقص آ
ای مست هست گشته ، بر تو فنا نبشته
رقعۀ فنا رسیده بهر سفر به رقص آ
پایان جنگ آمد ، آواز چنگ آمد
یوسف زچاه آمد ، ای بی هنر ! به رقص آ
طاووس ما درآید ، و آن رنگ ها بر آید
با مرغِ جان سراید ، بی بال و پر به رقص آ
کور و کران عالَم دید از مسیح ، مَرهَم
گفته مسیحِ مریم کای کور و کر! به رقص آ
” مولانا “
منبع : کتاب میناگر عشق ( شرح موضوعی مثنوی معنوی)
دیدگاه های اخیر